جسم تعليمي در مقابل جسم طبيعي به كار برده مي‌شود. جسم طبيعي همان امتداد جوهري در جهات سه گانۀ طول، عرض و عمق است امّا جسم تعليمي، امتداد عرضي در جهات سه گانه است كه بر امتداد جوهري عارض مي‌شود و مقدار و اندازۀ آن را مشخص مي‌سازد. بنابراين جسم تعليمي، از انواع كم متّصل است؛توضيح آنكه: كم متّصل خود دو قسم است: 1- كم متّصل ثابت (قارّ) 2- كم متّصل غيرثابت (غيرقارّ)، مصداق كم متصل غير ثابت فقط زمان است امّا كم متصل ثابت سه قسم است: 1- خطّ، كه فقط در يك جهت امتداد دارد. 2- سطح، كه در دو جهت (طول و عرض و عمق) امتداد دارد. 3- حجم( جسم تعليمي)، كه در سه جهت طول، عرض و عمق امتداد دارد.
  از آنجا كه انواع كم متّصل تا بي‌نهايت قابل انقسام است، جسم تعليمي هم كه داراي سه جهت است از هر سه جهت تا بي‌نهايت قابل انقسام است؛ به اين معنا كه هر كدام از اطراف آن و هر كدام از قطعه‌هايي كه از تقسيم جسم تعليمي حاصل شده‌اند، خود تا بي‌نهايت قابل انقسام هستند. مراد از انقسام تا بي‌‌نهايت انقسام فرضي است. يعني دهن ما مي‌تواند كميّت متصل و از جمله جسم تعليمي را تا بي‌نهايت تقسيم كند و به تعبير فلسفي، اين تقسيم را تقسيم بالقوه مي‌نامند كه در مقابل تقسيم بالفعل و خارجي قرار دارد. در عين حال اجسام به سبب حجمي كه دارند از نظر خارجي هم قابل انقسام هستند، منتهي اين انقسام تا جايي ادامه پيدا مي‌كند كه ابزارهاي لازم براي آن وجود داشته باشد.
اينکه گفته مي­شود «اجزاء ‌هر امتدادي بالقوه­اند» به اين معنا نيست که آنها در خارج در امتداد مذکور موجود نيستند بلکه به اين معناست که اين اجزاء ‌به نحو منفصل و جداي از هم، در خارج، در امتداد مذکور يافت نمي‌شوند. پس واژه "بالقوه" در اينجا به معناي «‌بالاجمال» ‌در مقابل «‌بالتفصيل »‌است نه به معناي چيزي که هم اکنون موجود نيست و مي تواند موجود شود. بلکه هر امتدادي، وجود جمعي اجزاء ‌خود است. مثلاً: ‌اگر در امتدادي مانند «‌a» نقطه اي مانند «o» فرض کنيم و به همين ترتيب در آن، دو امتداد کوچک­تر به نام هاي «‌b» و «c» در نظر بگيريم، امتدادهاي «‌b» و «c»، در خارج، در ضمن «‌a» حقيقتاً‌ موجودند اما نه به نحو منفصل و جداي از هم، يعني «‌a» ‌وجود جمعي «‌b» ‌و«c» است و وجود خاص «‌b» ‌و «‌‌‌c»‌ هنگامي يافت مي­شوند که «‌‌a»‌را در نقطه «‌o» در خارج حقيقتاً جدا کرده و قطع کنيم. پس مقصود از «‌اجزاي فرضي امتداد» ‌اين است که وصف جزئيت آنها فرضي است،‌ همانطور که وصف کليت امتدد «a»‌ فرضي است نه به اين معنا که خود آنها حقيقتاً ‌در خارج موجود نيستند  و ما آنها را موجود فرض مي­کنيم بلکه ذات اجزاء‌ يعني خودشان، در خارج با وجود اجمالي حقيقتاً‌ موجودند اما وصف جزئيت آنها مانند وصف کليت امتداد اصلي، فرضي و ذهني است؛ همانطور که وجود تفصيلي آنها فرضي و ذهني­اند. نکته ديگر اينکه، اجزاء فرضي هر امتدادي ضرورتاً‌ از نوع امتداد اصلي­اند؛ يعني امتدادهاي کوچک­تر حاصل شده از انقسام، ضرورتاً ‌امتدادند و ضرورتاً ‌از نوع امتداد اصلي هستند. اگر امتداد اصلي خط است آنها هم قطعات کوتاه­تري از خط­ هستند، اگر امتداد اصلي سطح است آنها هم قطعات کوتاه­تري از سطح­اند و اگر امتداد اصلي حجم است، آن اجزاء هم قطعات کوتاه­تري از حجم­اند و حتي اين قاعده درباره کم متصل غيرقار (امتداد سيال)‌ هم که مصداق آن "زمان" است نيز جاري است و قطعات حاصل شده از انقسام زمان، نيز قطعات کوتاه­تري از زمان­اند. به عبارتي قطعات حاصل شده از تقسيم، همواره مانند "امتداد اصلي" قابل تقسيم­اند و ممکن نيست در اثر تقسيم به اجزائي دست یافت که عقلاً ‌غير قابل انقسام و به اصطلاح «جزء لايتجزا» ‌باشند.مثلاً ‌از تقسيم خط هرگز به نقطه نمي رسيم، از تقسيم سطح هرگز به خط نمي رسيم و هکذا از تقسيم حجم هرگز نمي­توانيم به سطح برسيم همانطور که از تقسيم زمان نمي­توان به "‌آن"‌(‌که همان مقطع زمان و فاقد طول زماني است)‌ رسيد.به عبارت ديگر نقطه، طرف سطح است. يعني مي­توان بي­نهايت نقطه روي «‌خط»‌ فرض کرد، همانطور که «‌سطح» طرف حجم است؛ يعني مي­توان بي­نهايت سطح روي يک «‌حجم» ‌فرض کرد و همچنانکه «خط»، طرف سطح است يعني بي­نهايت خط مي­توان روي يک سطح فرض کرد.
به اختصار، هيچ امتدادي، قابل تجزيه به اجزاء" لا يتجزا" نيست، نه خط به نقاط، نه سطح به خطوط و نه حجم به سطوح و نه زمان به آنات، قابل تجزيه نيستند.
  از آن سو، تتالي نقاط، آنيات، خطوط و سطوح (البته خطوط و سطوح در جهتي که امتداد ندارند) محال است. از کنار هم قرار دادن تعدادي (‌و لو بي نهايت) نقطه، بدون هيچ  فاصله­اي در کنار هم به طوري که با يکديگر مماس يا به يکديگر متصل باشند، خط تشکيل نمي­شود. همانطور که از کنار هم قرار دادن بي­نهايت خط (در جهتي که امتداد ندارند) سطح به وجود نمي­آيد و همچنانکه از کنار هم قرار دادن بي­نهايت سطح (در جهتي که امتداد ندارد) حجم به وجود نمي­آيد، کما اينکه از کنار هم قرار دادن بي­نهايت "‌آن"‌، زمان به وجود نمي­آيد.
  نتيجه آنکه همانطور که ممکن نيست امتدادي به "اجزاء لا يتجزا"، تجزيه شده، نيز ممکن نيست از ترکيب "اجزاء لايتجزا" ‌امتدادي به وجود آيد. پس چنان که محال است خط يا سطح يا حجم يا زمان به مجموعي از نقاط يا خطوط يا سطوح يا آنات تجزيه شوند و لو نامتناهي باشند، ‌نيز محال است که از ترکيب مجموعي از نقاط يا خطوط يا سطوح يا آنات -و لو نامتناهي مي­باشند- خط يا سطح يا حجم يا قطعه­اي از زمان به وجود آيد.
 
نحوۀ وجود جسم تعليمي
  با توجه به اينكه اجسام طبيعي، در خارج جداي از يكديگر موجود و متعين و مشخص‌اند، جسم تعليمي (حجم) كه تعيّن جسم طبيعي است هم موجود مي‌باشد لكن نحوۀ وجودش به اين گونه است كه در موضوع (جسم طبيعي) يافت مي­شود، همان گونه كه همۀ اعراض اينگونه‌اند.
  همۀ انواع كميّت متّصل (و از جمله جسم تعليمي)، از چهره‌هاي وجود اجسام بوده و وجودي جداي از وجود جسم ندارند. هر چند انسان در ذهن مي‌تواند آنها را به عنوان موجود مستقلّي در نظر بگيرد و به يك معنا مي‌توان گفت: وجود جسم تعليمي، از شئون وجود جوهر است.
  با توجه به مطالب فوق، مي‌توان گفت جسم تعليمي از مختصّات عالم مادّي و جسماني است؛ چون هميشه همراه با جوهر جسماني است. بنابراين جسم تعليمي در مجردّات يافت نمي‌شود. هر چند بنابر قول به وجود عالم مثال (چنان كه شيخ اشراق و ملاصدرا آن را پذيرفته‌اند) مي‌توان گفت جسم تعليمي در آن عالم هم يافت مي‌شود. چون عالم مثال در حقيقت از جهاتي شبيه عالم مادّه است لكن هميشه‌ ويژگي‌هاي عالم مادّه را ندارد، مثلاٌ كميّت و شكل و رنگ دارد امّا حركت و استعداد و قوّه ندارد.
 نظر من:به نظر من جسم تعلیمی عرضی نیست چون ما هر چیزی را در نظر بگیریم دارای ابعاد است و دارای ابعاد بودن از ذاتیات جسم طبیعیست بر خلاف چیزی که در بالانویسنده گفته است.