يکي از تقسيماتي‌ که براي علت به معناي عام آن  لحاظ شده، تقسيم آن به علت حقيقي و علت معده است. علت حقيقي چيزي است که معلول به آن حقيقتا وابسته است و همواره همراه معلول نيز مي‌باشد، ولي علت معده چيزي است که زمينه تحقق معلول را فراهم مي‌سازد، در چنين موردي اگر علت نيز از بين برود معلول سرجاي خويش استوار است. نقش اصلي علت معده اين است که در ماده آمادگي پذيرش فيض را از علت فاعلي ايجاد مي‌کند. به عنوان نمونه گذشت قطعات زمان ماده را براي پذيرش حوادثي‌ که قرار است در آينده در آن پديد آيد نزديک مي‌کند.در مورد علت حقيقي هميشه اين حکم صادق است که از انعدام آن، انعدام معلول لازم مي‌آيد، اما در مورد علل معده چنين حکمي صادق نيست؛ به همين دليل فيلسوفان تاکيد کرده‌اند که در اين تقسيم، مقسم مورد نظر علت حقيقي نيست. در ساير تقسيمات علل، همانند تقسيم آن به طولي و عرضي، بسيط و مرکب، داخلي و خارجي و مانند آن مراد علت حقيقي است، ولي در اين مورد مراد از عليت، عليت مجازي و بالعرض است، در غير اين صورت فايده تقسيم، که بايد اقسام آن متباين باشند، حاصل نمي­شود؛ بلکه تقسيم شيء به خود و غير خود خواهد بود که منطق‌دانان چنين تقسيمي را نامعتبر، بي‌فايده و محال مي‌دانند. البته بالعرض تلقي کردن عليت علت معده بدين معنا نيست که از منظر ديگر نتوان آنرا علت حقيقي انگاشت، بلکه مي‌شود از بُعد ديگر به همين چيزي که در اين بستر علت معده شمرده شده است، از زاويه‌اي ديگر علت حقيقي به شمار آيد.به عنوان نمونه وقتي معمار نسبت به ساختمان در نظر گرفته شود، براي تحقق ساختمان عليت اعدادي دارد، ولي اگر حرکت دست او نسبت به انتقال مواد و مصالح ساختماني مورد توجه قرار گيرد، عليت حقيقي خواهد داشت.