برهان وجوب و امكان
اين برهان، يكي از براهين معروف و متقن عقلي در باب اثبات وجود خداست، كه در آثار ابن سينا به طور جدّي مطرح شده، لذا نام ديگر آن، «برهان سينوي» است. اين برهان از ابتكارات فارابي بوده و ابن سينا اين برهان را از فارابي اقتباس كرده است چنانچه، عبدالرحمن بدوي در؛ «موسوعة الفلسفه» تقرير فارابي از اين برهان را ذكر كرده است.(1)
برهان وجوب و امكان بر چند مقدمه استوار است:
الف- تعريف واجب الوجود و ممكن الوجود:
هر موجودي كه نسبت آن با وجود در نظر گرفته شود، از دو حال خارج نيست: يا اتصاف او به وجود، ضروري است، به گونهاي كه اساساً انفكاك وجود از آن قابل تصوّر نيست (واجب الوجود) و يا آن كه اتصاف او به وجود ضرورتي ندارد و ميتوان تصور كرد كه رابطۀ آن با وجود گسسته شود. (ممكن الوجود)
جهت تقريب ذهني مطلب ميتوان از اين تشبيه استفاده كرد؛ رابطۀ واجب الوجود و ممكن الوجود با وجود، رابطه شكر و آب شيرين است، شيريني شكر هرگز از آن جدا نميشود و شکر غیر شیرین قابل تصور نيست امّا آب ميتواند هم شيرين باشد و هم شيرين نباشد و براي شيرين شدن آن، لازم است شيريني از خارج به آن اعطا شود.
در نظر متكلمين و فيلسوفان اسلامي، واجب الوجود همان خداوند است و ساير موجودات همگي ممكن الوجودند.
ب- اصل عليّت:
مفاد اصل عليّت آن است كه «هر موجود ممكنی نيازمند علّت است» بر اين اساس قانون عليّت، قضيهاي عقلي و بديهي است كه تصور موضوع و محمول آن براي تصديق آن كفايت ميكند. شيء ممكن شيئي است كه نسبت آن با وجود و عدم يكسان باشد. بنابراين، چنين شيئي براي آن كه وجود پيدا كند نيازمند مُرجِّح است و اين مرجح، همان علّت است.
ج- امتناع تسلسل:
مقصود از تسلسل آن است كه سلسلۀ علتها و معلولها تا بينهايت پيش رود و هيچگاه به يك علّت نخستين ختم نشود. براساس اصل امتناع تسلسل وجود چنين سلسله نامتناهي محال است.
د- امتناع دور:
مقصود از دور آن است كه شيئ با يك يا چند واسطه، علّت خودش باشد. دور را در صورت اوّل، دور صريح و در صورت دوّم، دور مُضمر مينامند.
امتناع دور، در هر دو صورت ياد شده، امري مسلم و روشن است.
تقرير برهان:
ترديدي نيست كه در جهان هستي، فيالجمله موجودي هست كه ميتوانيم از آن سخن بگوييم. اين موجود يا واجب الوجود است و يا ممكن الوجود. در صورت اوّل، واجب الوجود (خداوند) ثابت ميشود. اما در صورت دوّم، بنابر اصل عليّت، نيازمند علّت خواهد بود. حال اگر علّت مزبور، خود، ممكن الوجود و معلول علّت سومي باشد و اين سلسله تا بينهايت ادامه يابد، لازم ميآيد كه تسلسل رخ دهد در حالي كه گفتيم تسلسل امري محال است. احتمال ديگر آن است كه ممكنِ مفروض، بيواسطه يا باواسطه، معلول علّتي باشد كه خودش معلول آن موجود ممكن است. اين احتمال نيز باطل است؛ زيرا مستلزم دور ميباشد و همانگونه كه گفته شد، وقوع دور نيز مانند تسلسل عقلاً محال است.
بدين ترتيب تنها احتمالي كه باقي ميماند آن است كه موجود ممكن مورد بحث ما، بيواسطه يا با واسطه، معلولِ علّتي باشد كه آن علّت، معلولِ شيء ديگري نيست. در اين صورت، علّتِ مزبور، واجب الوجود است و بار ديگر وجود واجب الوجود ثابت ميشود.(2)
برهان وجوب و امكان با تقرير فلسفي و پيچيدۀ آن در قرآن كريم مطرح نشده است، با اين حال، در برخي آيات به نحوي سخن از وابستگي و نيازمندي وجودي موجودات به خداوند به ميان آمده است كه ميتوان آن را اشارهاي به آن دسته از براهين عقلي دانست كه مبناي آنها وابستگي جهان ممكنات به خداوندي است كه خود به هيچ موجودي وابستگي ندرد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:31 توسط بهار
|